‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب تاریخ. نمایش همه پست‌ها

۱۴۰۵ مهر ۱۶, پنجشنبه

آخرین روزهای رومانوف ها

​

آخرین روزهای رومانوف‌ها: معرفی و بررسی کتاب هلن راپاپورت

معرفی کلی

کتاب «آخرین روزهای رومانوف‌ها» (با عنوان فرعی «تراژدی در یکاترینبورگ») نوشته‌ی هلن راپاپورت، تاریخ‌نگار و زندگینامه‌نویس بریتانیایی است. نسخه‌ی بریتانیایی آن با عنوان «یکاترینبورگ: روزهای پایانی رومانوف‌ها» از انتشارات هاچینسون درآمد و چاپ آمریکایی‌اش در فوریه‌ی ۲۰۰۹ توسط سنت مارتینز پرس منتشر شد. نویسنده کتاب را به دخترانش، دنی و لوسی، تقدیم کرده است.

موضوع کتاب ساده و در عین حال هولناک است: چهارده روز آخر زندگی نیکلای دوم، همسرش الکساندرا، چهار دخترشان (اولگا، تاتیانا، ماریا و آناستازیا) و پسر بی‌مارشان آلکسی در «خانه‌ی ایپاتیف» در یکاترینبورگ. بلشویک‌ها این خانه را «خانه‌ی با هدف ویژه» نامیده بودند. شب شانزدهم به هفدهم ژوئیه‌ی ۱۹۱۸ خانواده در زیرزمین همین خانه کشته شد.

کتاب شانزده فصل دارد. پیش از فصل‌ها مقدمه‌ای با عنوان «اورال سرخ» آمده و پس از آن‌ها پایان‌نامه‌ای به نام «رایحه‌ی زنبق». یادداشتی بر منابع، کتاب‌شناسی و نمایه کتاب را کامل می‌کنند.

ساختار و شیوه‌ی روایت

کتاب را نباید با یک تاریخ سیاسی کلاسیک اشتباه گرفت. راپاپورت در «یادداشتی بر منابع» صریحاً می‌گوید این اثر تاریخ سیاسی نیست و قصد ندارد سلطنت نیکلای دوم یا فضایل و رذایل او را ارزیابی کند. هدفش روایت داستان رومانوف‌ها در «پویایی» همان چهارده روز پایانی است.

برای همین ساختار کتاب تقریباً سینمایی است. فصل‌های میانی با تاریخ روز مشخص می‌شوند: پنجشنبه ۴ ژوئیه، سه‌شنبه ۹ ژوئیه، چهارشنبه ۱۰ ژوئیه («روسیه‌ی بی‌چاره‌ی ما»)، پنجشنبه ۱۱ ژوئیه، جمعه ۱۲ ژوئیه («با نیکولای چه باید کرد؟») و همین‌طور تا شب قتل. این شمارش معکوس تنش داستانی ایجاد می‌کند. خواننده سرانجام را می‌داند و با این حال با هر صفحه نگران‌تر می‌شود.

نویسنده عمداً کتاب را بدون پاورقی نوشته است. به گفته‌ی خودش، اولویت ساختن یک روایت تاریخی قوی بوده که وارد انحراف‌های آکادمیک نشود و داستان را با بحث درباره‌ی مسائل مناقشه‌برانگیز قطع نکند. این انتخاب هم مزیت دارد و هم هزینه که در بخش نقد به آن برمی‌گردم.

مقدمه: چرا یکاترینبورگ؟

مقدمه شروع درخشانی دارد. شامگاه ۲۹ آوریل ۱۹۱۸ قطار ویژه‌ای در ایستگاه دورافتاده‌ی لیوبینسکایا ایستاده است. تزار سابق پس از سیزده ماه حبس خانگی، نخست در کاخ الکساندر و بعد در توبولسک، به سوی مقصدی می‌رود که نمی‌خواهد. گفته می‌شود او آن شب گفت: «من به هر جای دیگری می‌روم، فقط نه به اورال.» او با خواندن روزنامه‌های محلی می‌دانست که فضای میان کارگران اورال به‌شدت علیه اوست.

راپاپورت سپس به‌جای ورود مستقیم به ماجرا، شهر را توصیف می‌کند. یکاترینبورگ دروازه‌ی روسیه به آسیا بود و ابلیسکی داشت که یک طرفش «اروپا» و طرف دیگرش «آسیا» نوشته شده بود. تبعیدیان در آخرین نگاه به روسیه‌ی اروپایی آن را می‌بوسیدند. شهر از دل ثروت معدنی اورال یعنی پلاتین، طلا و سنگ‌های قیمتی، ساخته شده بود و بازرگانان و بانکداران و کنسولگری‌های خارجی و هتل آمریکانسکایا (که چخوف در آن اقامت کرده بود) داشت. اما پس از انقلاب اکتبر به یکی از غیرقابل‌نفوذترین دژهای بلشویکی تبدیل شد. این زمینه نشان می‌دهد چرا «اورال سرخ» برای نیکلای خطرناک‌ترین جای ممکن بود. شهر از تاریخ تبعید و سرکوب تزاری برآمده بود و کارگران رادیکال و جوانان مبارزش نفرتشان را از «دشمن عمومی شماره‌ی یک» پنهان نمی‌کردند.

نویسنده در مقدمه، بسیار فشرده، مسیر سقوط را هم مرور می‌کند: لجاجت نیکلای در برابر اصلاحات، فاجعه‌ی جنگ جهانی اول، نفوذ راسپوتین بر الکساندرا، کناره‌گیری در فوریه‌ی ۱۹۱۷، حبس در تسارسکوئه سلو، تبعید به توبولسک و تلاش‌های ناموفق برای نجات یا فرستادن خانواده به انگلستان. این مرور سریع، خواننده‌ی ناآشنا را برای ورود به روایت اصلی آماده می‌کند.

محتوای اصلی

حبس و زندگی روزمره

بخش بزرگی از کتاب به زندگی روزمره‌ی خانواده در خانه‌ی ایپاتیف اختصاص دارد: حصار چوبی خامی که خانه را از شهر جدا می‌کرد، نگهبانان مسلح در راهروها، شعارها و نقاشی‌های زشتی که نگهبانان درباره‌ی الکساندرا و راسپوتین روی دیوار دستشویی‌ها می‌کشیدند و پنج اتاق گرم و شلوغ که چند نفر در آن‌ها محبوس بودند. آنچه این بخش را جان می‌دهد جزئیات کوچک انسانی است: دخترانی که سگ‌هایشان را در باغ دنبال می‌کنند، تاب دونفره‌ای که برخی نگهبانان برایشان آویخته‌اند، ماریا که کنار بستر مادر بی‌مارش کتاب مذهبی می‌خواند و دکتر بوتکین که داروهایش ته می‌کشد و باید از داروساز محلی نسخه بگیرد.

راپاپورت نمی‌خواهد خانواده را قدیس جلوه دهد. در جایی می‌نویسد زندگینامه‌نویسان رومانوف‌ها همیشه ادعا کرده‌اند هیچ اختلافی در خانواده نبوده ولی با توجه به شرایط حبس طولانی این ادعا چندان باورپذیر نیست. این قضاوت صریح، هرچند حدسی است، نگاه کلی او را نشان می‌دهد: او با آدم‌ها سر و کار دارد، نه با شمایل‌ها.

نقشه‌های نجات و امیدهای بی‌فرجام

کتاب نشان می‌دهد در ماه‌های پیش از قتل چندین گروه سلطنت‌طلب و افسر سابق، هر کدام با نقشه‌ای ناهماهنگ، می‌خواستند خانواده را نجات دهند. نامه‌هایی به خانه می‌رسید، از جمله نامه‌ای که در بطری خامه جاسازی شده بود و بخشی از آن‌ها به دست چکا افتاد. راپاپورت این طرح‌ها را «شل و بد فکر شده» می‌داند. او می‌پرسد با نگهبانانی که میان دو دیوار دور می‌زدند و مسلسلی که در طبقه‌ی همکف منطقه را زیر نظر داشت چه می‌شد کرد؟ انتظار برای شنیدن سوتی نیمه‌شب و فرار با طناب دست‌ساز، با پسری بیمار و پا معلول، بیشتر شبیه داستان ماجراجویی بود تا نقشه‌ای عملی. خانواده دو شب لباس‌پوشیده بیدار ماندند و هیچ اتفاقی نیفتاد.

بخش مربوط به بریتانیا هم تلخ و تکان‌دهنده است. دولت لوید جورج در آوریل ۱۹۱۸ توصیه کرد آمدن خانواده‌ی امپراتوری به انگلستان «دیگر عاقلانه نیست»، و در نامه‌ای دیگر آمده بود که چنین ورودی موقعیت پادشاه و ملکه را به خطر می‌اندازد. بعدها بسیاری از مقام‌ها از این تصمیم فاصله گرفتند ولی کتاب نشان می‌دهد در همان لحظه‌ی حساس، انگیزه‌ی سیاسی غلبه کرد.

بازیگران بلشویک

نیمه‌ی دیگر کتاب به تصمیم‌گیران و قاتلان می‌پردازد: گولوشچکین (فرستاده‌ی مسکو)، بلوبورودوف (رئیس شورای منطقه‌ای اورال)، یوروفسکی (فرمانده‌ی خانه و عامل اصلی قتل)، ارماکوف و دیگران، هر کدام با شخصیت و پیشینه‌ی خود. یکی از بهترین صحنه‌ها جلسه‌ی شبانه‌ی ۱۲ ژوئیه در هتل آمریکانسکایاست: اتاقی با گلدان‌های زینتی و لوستر و مبلمان قدیمی، پر از دود سیگار، بطری ودکا و لیوان‌های چای و مردانی که درباره‌ی سرنوشت یازده انسان تصمیم می‌گیرند. تضاد میان شکوه رو به زوال امپراتوری و خشونت جلسه، تصویر فراموش‌نشدنی‌ای می‌سازد.

راپاپورت لنین را هم از پشت میزش در کرملین نشان می‌دهد: مردی مرتب و سخت‌کوش با برنامه‌ی روزانه‌ی شانزده‌ساعته. به روایت او سرنوشت رومانوف‌ها در آن روزها در پایین‌ترین اولویت‌هایش بود اما لنین و اسوردلوف ماهرانه رازداری می‌کردند. مسکو در ملأ عام از «محاکمه» و انتقال تزار حرف می‌زد و در خلوت، اورالی‌ها را به اجرای تصمیم آزاد می‌گذاشت. تصمیم محصول فشار همزمان مرکز و محلی‌ها بود. شورای اورال در ۲۹ ژوئن رأی به نابودی خانواده داده بود و گولوشچکین برای هماهنگی با مسکو به آنجا رفت. این نگاه محتاطانه‌تر از روایت‌های قطعی است، هرچند کسانی که معتقدند لنین مستقیماً فرمان داده ممکن است آن را کافی نداند.

شب قتل و پس از آن

بخش قتل و دفن اجساد از تکان‌دهنده‌ترین قسمت‌های کتاب است و با این حال لحنش خویشتن‌دار می‌ماند. نکته‌ی مهم این است که راپاپورت نشان می‌دهد این عملیات تا چه حد نابه‌سامان بود. کامیون فیات پر سر و صدا بود، ارماکوف مست و دیرآمده بود و فقط یک بیل آورده بود، اجساد بارها جابه‌جا شدند، چاه معدن کم‌عمق بود و زمین سنگی. قاتلان در خون سر می‌خوردند و برای درآوردن جواهرات از لباس قربانیان تقلا می‌کردند. این گزارش بی‌رحم همه‌ی افسانه‌های آیینی را پس می‌زند. «بزرگ‌ترین لحظه‌ی تاریخ انقلاب» به تعبیر خود نویسنده در آستانه‌ی «مضحکه» قرار می‌گیرد.

پایان‌نامه: سرنوشت پس از قتل

پایان‌نامه‌ی کتاب سرنوشت بازماندگان و ماجرای پس از قتل را پی می‌گیرد. قتل دیگر رومانوف‌ها در آلاپایفسک، از جمله الیزاوتا خواهر الکساندرا، تحقیقات سوکولوف که پنج سال طول کشید، فریب خبرنگاران غربی با شایعه‌های متناقض (برنشتاین شش روایت متفاوت از سرنوشت تزار شنیده بود)، و پرونده‌ی آنا اندرسون که دهه‌ها مطبوعات را مشغول کرد، همه در این بخش آمده‌اند.

سرنوشت قاتلان بخش بسیار گویایی است. بیشتر آنان در دوران استالین از خود انقلاب آسیب دیدند: گولوشچکین در ۱۹۴۱ تیرباران شد، صافاروف و بلوبورودوف در پاکسازی‌ها نابود شدند اما یوروفسکی در ۱۹۳۸ در بیمارستان کرملین مرد. راپاپورت جمله‌ی مشهور را می‌آورد: «دهان بزرگ انقلاب شروع به خوردن فرزندانش کرد.»

بخش پایانی به سرنوشت خود مکان‌ها می‌پردازد: تخریب خانه‌ی ایپاتیف در ۱۹۷۷ به دستور برژنف و به دست بوریس یلتسین که آن زمان رئیس حزب محلی بود، کشف قبر در جنگل کوپتیاکی در ۱۹۷۹، مراسم دفن ۱۹۹۸ در سن پترزبورگ، یافتن بقایای آلکسی و ماریا در ۲۰۰۷، تقدیس رومانوف‌ها توسط کلیسای ارتدکس و ساخت «کلیسای بر خون». راپاپورت با لحنی نیمه‌انتقادی از تجاری‌شدن گانینا یاما می‌نویسد و مجموعه‌ی هفت کلیسای چوبی آن را «بیش از حد ساختگی» و شبیه یک پارک موضوعی دیزنی توصیف می‌کند. کتاب با تصویر سوسن‌های سفید گانینا یاما تمام می‌شود که «مانند ده‌ها سنگ قبر سفید زنده» به نظر می‌رسند و یادآور زندگی‌های جوان و بی‌گناهی‌اند که ناگهان پایان یافتند.

«آخرین روزهای رومانوف‌ها» شاید بهترین نمونه‌ی ممکن از تاریخ روایی در این موضوع نباشد ولی اثری جدی، خواندنی و انسانی است. قوتش این است که بدون افتادن در دام تقدیس یا اهریمن‌سازی، رومانوف‌ها را آدم‌هایی گرفتار در دام تاریخ نشان می‌دهد و قاتلان را هم مأموران بی‌کفایت، گاهی مست و در نهایت قربانیان آینده‌ی همان انقلاب می‌بیند. بزرگ‌ترین ارزش کتاب شاید نشان‌دادن زنجیره‌ی خشونت باشد: کسانی که خانواده‌ی امپراتوری را کشتند، یکی‌یکی در پاکسازی‌های استالین نابود شدند.

کتاب برای چه کسانی مناسب است؟ برای علاقه‌مندان به تاریخ روسیه و انقلاب ۱۹۱۷ که روایتی هیجان‌انگیز و مستند می‌خواهند و برای کسانی که با آثار رمانتیک‌تری مثل «نیکلای و الکساندرا» آشنا هستند و نگاهی واقع‌بینانه‌تر می‌جویند. پژوهشگرانی که ارجاع دقیق لازم دارند، بهتر است آن را کنار «سرنوشت رومانوف‌ها» اثر گرگ کینگ و پنی ویلسون بخوانند. خود راپاپورت این کتاب را «منبعی کاملاً ضروری» می‌داند، به‌ویژه برای تحقیق سوکولوف و بحث شناسایی بقایا.

​

برای دانلود کتاب کلیک کنید

​

۱۴۰۵ شهریور ۱۹, پنجشنبه

دانلود کتاب زندگی در روم باستان

 کتاب «زندگی در روم باستان» اثر لیونل کاسون، مورخ برجسته کلاسیک‌شناس آمریکایی، اثری متفاوت و تماشایی است؛ چرا که دوربین خود را به جای تمرکز بر جنگ‌ها و وقایع سیاسی بزرگ، بر زندگی روزمره مردم چرخانده است. کاسون که استاد مطالعات کلاسیک دانشگاه نیویورک بود و به واسطه پژوهش‌های تخصصی‌اش در دریانوردی باستان شهرت داشت، در این کتابِ مختصر اما پرمحتوا، می‌کوشد تصویری زنده و ملموس از زندگی رومیان در «اوج شکوفایی» یا همان دوره «صلح رومی» (سده‌های اول و دوم میلادی) ارائه دهد.

نویسنده روایت خود را با استناد به تحلیل‌های ادوارد گیبون از این عصر طلایی آغاز می‌کند؛ دوره‌ای که با رفاه، امنیت و حکمرانی خردمندانه امپراتورانی نظیر تراژان و هادریان شناخته می‌شود. کاسون به خوبی تبیین می‌کند که چگونه آگوستوس با پایان دادن به درگیری‌های داخلی، ساختار حکومتی ویژه‌ای بنیان نهاد که در ظاهر، جمهوری باقی ماند اما در باطن، قدرت را در اختیار یک نفر قرار داد؛ ساختاری که با وجود برخی استثناهای بدنام، در نهایت ماشینی اداری و کارآمد برای اداره امپراتوری ساخت.

آنچه این کتاب را از آثار خشک تاریخی متمایز می‌کند، سبک روایی و قصه‌گوی کاسون است. او به جای ارائه فهرستی خسته‌کننده از داده‌ها، هر مبحث را با نقل‌قولی از منابع باستان نظیر اشعار ویرژیل، نامه‌های پلینیوس یا روایت‌های پترونیوس پیوند می‌زند. این رویکرد به خواننده احساس همذات‌پنداری می‌دهد، گویی در حال شنیدن داستانی است که از دهان یک راوی ماهر جاری می‌شود. همچنین تلاش او برای معادل‌سازی ارزش‌های پولی آن دوران با دلار، هرچند به صورت تقریبی و حدسی، به ملموس‌تر شدن درک ما از اقتصاد آن زمان کمک می‌کند.

نگاه کاسون به جامعه روم، نگاهی چندلایه و واقع‌بینانه است؛ او تنها به طبقه اشراف نمی‌پردازد بلکه زندگی بردگان، دهقانان، سربازان و کسبه را نیز به یک اندازه در کانون توجه قرار می‌دهد. برای نمونه، او با روایت شخصیت «تریمالکیو» در اثر پترونیوس، این کلیشه را به چالش می‌کشد که طبقات پایین جامعه راهی برای پیشرفت نداشتند؛ بلکه نشان می‌دهد مسیرهایی برای ارتقای اجتماعی و کسب ثروت برای بردگان آزاد شده وجود داشته است که این نگاه، تصویری متوازن‌تر از جامعه روم ارائه می‌دهد.

نویسنده با ترسیم جزئیاتی از سرگرمی‌ها و اوقات فراغت رومیان، مانند علاقه عمومی به بازی‌های تخته‌ای یا سرگرمی‌های خاص امپراتورانی چون آگوستوس، پیوند عمیقی میان زندگی باستان و دنیای امروز برقرار می‌کند. همچنین او با پرداختن به شهرهای پمپئی و هرکولانئوم که زیر خاکستر آتشفشان وزوو دفن شده بودند، این مناطق را به عنوان «رستاخیزیافته» معرفی می‌کند؛ نمونه‌هایی بی‌نظیر که امکان بازسازی دقیق کوچه‌ها، خانه‌ها و مغازه‌های رومی را برای مورخان فراهم کرده‌اند.

در نهایت، این کتاب که در نسخه‌ای کوتاه و متمرکز منتشر شده، نه یک دانشنامه جامع و دانشگاهی بلکه مجموعه‌ای از طرح‌های موجز از مراحل کلیدی زندگی در آن دوران است. هدف کاسون ارائه تصویری مستند و در عین حال خواندنی است که برای مخاطب عام، دریچه‌ای به دنیای روزمره مردم در عصر طلایی روم بگشاید و بدون غرق شدن در جزئیات سنگین آکادمیک، تجربه‌ای دلنشین و آگاهی‌بخش از تاریخ را رقم بزند.

برای دانلود کتاب کلیک کنید


-----

یک توضیح:با توجه به شرایط سخت کشور از نظر اقتصادی و دشوار شدن امکان خرید کتاب برای بخشی از هموطنان،این تارنما با هدف دسترسی آسان همه به کتاب راه اندازی شده است،اما باید توجه کنید این کتابها با کمک ابزار ترجمه و ویراستاری شده اند و بدیهی است کیفیت ترجمه اصلی را نخواهند داشت.


۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

تاریخ آذربایجان

کتاب حاضر را دکتر صدیق در 1353 از متون روسی و آذری ترجمه کرده است.و کتاب به مطالعه تاریخ آذربایجان از دوران پارینه سنگی در فصل اول و در فصل دوم به آتروپاتن و آلبانیا و در فصل سوم به آذربایجان فئودالی ساسانیان و در فصل چهارم به آذربایجان عصر خلفای عربی  تا تاریخ آذربایجان در سده های مخلف در سده هجدهم می پردارزد،در فصل ششم نیز یورش مغول ها و در فصل هفتم هم آذربایجان در عصر صفوی مورد برسی قرار گرفته است.کتاب در مجموع در 138 صفحه اطلاعات مختصر و مفیدی از تاریخ آذربایجان را به ما ارائه می دهد.


۱۳۹۲ شهریور ۱, جمعه

ایران در زمان نادرشاه

ایران در زمان نادر شاه"در بردارنده خلاصه  ٧  کتاب از نویسندگان مختلف درباره نادرشاه، پادشاه ایرانى است که به زبان فارسى تالیف شده است.

مولف مى گوید که سال‏ها بود که دلم مى خواست کتابى جامع از مطالبى که پیرامون زندگى و تاریخ دوران حیات نادرشاه نوشته شده است، تدارک ببینم و با استناد به نوشته‏هاى معتبر، تاریخ مجموعه‏اى کامل از وقایع و حوادث ایام دوران زندگى یکى از بزرگان تاریخ ایران زمین را یک جا فراهم آورم... پیش از آن طى سال‏ها مطالبى را که پیرامون زندگى و دولت نادرشاه در کتاب‏ها و نشریات مختلف عرضه مى‏شد، مى‏خواندم و به امید روزى که بتوانم از آنها استفاده کنم، آرشیوى نسبتا کامل را فراهم آوردم... صلاح دیدم که مطالب صحیح و جذاب را به زبانى ساده و شوق انگیز ارائه کنم تا کسانى که به تاریخ دلاورى‏هاى مردان این مرز و بوم علاقه‏مند هستند، آسانتر بتوانند از این مطالب لذت ببرند.

کتاب؛ شامل  ٧  بخش از نوشته‏هاى نویسندگان مخلتلف درباره تاریخ ایران در زمان نادرشاه مى‏باشد. این بخش‏ها شامل تاریخ ایران در زمان نادرشاه از دیدگاه مینورسکى، نادرشاه از دیدگاه تاریخ نادرشاه افشار، نوشته جیمز فریزر که ترجمه ناصرالملک مى‏باشد. نادر شاه از دیدگاه مورخ‏الدوله سپهر، نادرشاه از دیدگاه تاریخ ایران نوشته سرجان ملکم، نادرشاه از دیدگاه پطروشفسکى، نادرشاه از دیدگاه لکهارت و نادرشاه از دیدگاه سرپرسى سایکس می‏باشد.

تاریخ ایران در زمان نادرشاه نوشته مینورسکى، صورت نخستین یک مقاله‏اى بوده است که مولف براى درج در دائرة المعارف اسلامى نوشته بوده است. وى اقرار مى‏کند که خیلى بیش از حدى است که براى ترجمه احوال نادرشاه در آن کتاب بزرگ بین المللى معین شده بود و از این رو نگارنده به تلخیص آن پرداخته و قریب یک ثلث مندرجات آن را در دایره المعارف منتشر کرده است. این تلخیص موجب حذف نکاتى اساسى شد که براى تهیه آن زحمت بسیار کشیده شده بود. در مورد تاریخ نادرشاه مخصوصا، مهم‏ترین منابع تاکنون ترجمه تاریخ نادرى بوده است که در سال  ١٧٧٠  ترجمه شده و از امروز به کلى از اعتبار افتاده است، از این رو نگارنده در هر حال به اصل منابع رجوع کرده و اساس تحقیقات را بر آن استوار نموده است. بنیان تحقیق را بر اصل تاریخ نادرى قرار داده و از ماخذ فرعى دیگر مطالب را کامل کرده است. چنانچه در تاریخچه نادرشاه، فصلى از همین کتاب مى‏خوانیم، موسس سلسله افشار در محرم  ١١٠٠  متولد و در  ٢۴  شوال  ١١۴٨  جلوس پادشاهى و در شب یازدهم جمادى الثانیه  ١١۶٠  به قتل رسید. بنابر قول رشیدالدین، طایفه افشار یکى از اقوام اتراک صحرانشین و جزء میمنه سپاه اغوزخان بوده است. صاحب تاریخ نادر قوم افشار را ترکمن مى‏خواند. معروف این است که از بیم مغول طایفه افشار ترکستان را ترک کرده و در آذربایجان استقرار یافته‏اند. نادر در دستگرد تولد یافت و بعد در آنجا بنایى به نام مولودگاه ساخته شد.

در پایان این کتاب، فهرست مختصرى از کتب مربوط به تاریخ نادر درج شده است. به گفته مترجم، اگر چه مندرجات کتاب تاریخچه نادرى اثر ولادیمیر مینورسکى در تواریخ موجوده فارسى مذکور است؛ ولى از آن جا که مولف محترم در تنقیح مطالب و تصحیح وقایع رنجى بسیار کشیده، کتب فارسى را با مقایسه با سفرنامه‏ها و تواریخ اصلاح کرده و مخصوصا در تطبیق ایام و مشهور و سنین دقتى کافى مبذول داشته‏اند، نگارنده ترجمه آن را براى استفاده محصلین تاریخ لازم دید. فهارس کتاب که در پایان آن ذکر شده؛ شامل: اعلام، مکان مى‏باشد.
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...