‏نمایش پست‌ها با برچسب گوته. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب گوته. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ فروردین ۱۰, شنبه

فاوست

این کتاب توسط شاعر و نویسنده بزرگ المانی یوهان ولفگانگ گوته نوشته شده و در دو قسمت: قسمت نخست در 1808 و قسمت دوم 1831 منتشر گردیده است.
این درام بزرگ درحقیقت حاصل یک عمر تجربه شاعر، نویسنده، فیلسوف، سیاستمدار، دانشمند، منقد هنری و مدیر تئاتر گوته است. نوشتن این کتاب بدون اینکه مانع از اختیار مشاغل متنوع شود از دوران جوانی گوته آغاز گردید و درست تا چند ماهی قبل از مرگش در 1832 «به سن 82 سالگی» به طول انجامید.
قسمت اول مانند یک نمایشنامه اسرارآمیز با مقدمه ای معروف در باب بهشت که اساساً توضیح وتفسیر قسمت اول از این کار عظیم است، شروع می شود. خداوند بنا به خواهش شیطان به او اجازه می دهد تا درستی و راستی فاوست، خدمتگزار خدا را آزمایش نماید. مفیستوفلس با فاوست سالخورده معامله ای می کند. اگر فاوست حتی برای یک لحظه هم با این معامله موافقت کند، روح از تنش پرواز خواهد کرد. فاوست دوباره جوان می شود و با مفیستوفلس به مسافرت می پردازد تا از تمام لذایذ زمینی برخوردار گردد. در زمین عاشق دختر ساده ای به نام مارگارت می شود بعد به او خیانت می کند و مسؤول سقوط و مرگ او می گردد. مفیستوفلس فکر می کند که روح مارگارت را اسیر خواهد کرد ولی صفای عشق او نسبت به فاوست و امتناع او از نجات یافتن از چنگال مرگ، سبب نجات او می شود. قسمت اول نمایش به پایان می رسد ولی فاوست هنوز در دنیای شهوات و هوس ها آن لحظه پر شکوه هستی را که در آرزوی به چنگ آوردنش می باشد، نیافته است.
در قسمت دوم فاوست که مربوط به زندگی عادی و زیبایی طبیعی است، شعر فلسفی عمیقی به کار گرفته شده است، که شباهت کمتری به قسمت اول دارد. فاوست در اینجا تمام قدرت های دنیوی و معنوی را می آزماید و معذالک هنوز آن لحظه ای را که چنین مشتاقانه در جست وجویش است، حتی در عشق هلن تروا نمی یابد.
مفیستوفلس تقریباً از انجام معامله اش نومید شده است. سرانجام فاوست خسته و سیر از گشت و گذار دوباره مرد سالخورده ای می شود و علاقه مند می گردد که اراضی دریا را دوباره آباد کند. این نقشه در نظر او کار کوچکی می نماید و حال آنکه فواید بیشماری برای تعداد بسیاری از مردم در بر دارد در اینجا فاوست با تعجب می بیند که این کار غیر جالب و اجتماعی خوشحالی عمیق و حقیقی را به او ارزانی داشته است. این انگیزه چنان شریف است که مفیستوفلس عاقبت از به چنگ آوردن روح فاوست مانند روح مارگارت بیچاره در قسمت اول داستان، محروم می شود. به هرحال فاوست اثری است که تا ابد در دنیای ادبیات جاویدان خواهد ماند.
متأسفانه به علت عظمت کار نمایش فاوست بر روی صحنه چندان آسان نیست و تاکنون چند بار به طور استثنایی و با تحمل زحمات و هزینه های بسیار و با تطبیق دقیق دو قسمت اول و دوم، آن را نمایش داده اند.
گوتو موسیقیدان معروف اپرایی مشهور بر روی این اثر ساخته است. « می توان از قدرت شیطان برای پیشبرد کارهای خیر استفاده کرد »
 https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEj5niNn7pkw6-wMebiTWZ5XaOrqUiPx73KGIVEYRPU_Ywj6yrZ49d_edG6mCJF4uYBl-UhupFEvM3NqvcfnGqsybNNT8Fwi4DBDVPfBpD2oNfwdaKZH2spR5X3BkO9_E9G3MRfKn4Aj3Etd/s1600/down%DB%8Cload-ebook-icon.jpg

رنج های ورتر جوان


ورتر» داستان ِ زندگی ِ جوانی عاشق‌پیشه به همین نام است. "ورتر" نقاش است. او به نیتِ پیدا کردن ِ جایی امن و طبیعتی آرام برای کارش، به یک آبادی پا می‌گذارد. در آن‌جا عاشق ِ دختری به نام "لوته" می‌شود که نامزد ِ کسی دیگر است. نامزدها هم‌دیگر را دوست دارند. اما لوته با ورتر نیز مهربان است و احساسات ِ وی را بیش‌تر و بیش‌تر برمی‌انگیزد. عشق و شوریدگی ِ ورتر او را وادار به گریز از آن آبادی می‌کند؛ ولی دلش تاب نمی‌آوَرَد. به مأوای معشوق برمی‌گردد و آشفته‌تر از پیش، لوته را دوست می‌دارد. دختر که حالا شوهر کرده، ناچار او را پس می‌زند. ورتر تنها راه ِ نجات ِ خود را مرگ می‌پندارد و خودکشی می‌کند.
به گفته‌ی "توماس مان": «بخش بزرگی از این کتاب با واقعیت در انطباقی کامل، و بازنوشت دقیق و بی‌کم و کاست آن است.»
گوته در ژوئن 1772 در مجلس رقصی، با دختری 19 ساله به نام شارلوت بوف و نامزدش آشنا می‌شود. گوته گفته که بی‌درنگ عاشق آن دختر شده، او را دنبال می‌کند. از آن پس تا مدتی روابط این دو، بین ِ رد و قبول در نوسان است. شارولت با گوته روراست بوده و به وی می‌گوید که امیدی به عشق و ادامه‌ی رابطه‌شان نیست. در سپتامبر همان سال، گوته بدون خداحافظی شارلوت را ترک می‌گوید. ارتباط بین این ماجرا و رمان ِ ورتر آشکار است. نویسنده «ورتر» را در 24 سالگی نوشت و یک‌شبه مشهور شد.
رمان در فرم نامه‌نگاری ارائه شده. نامه‌های ورتر به دوست‌اش "ویلهلم" رمان را شکل داده است. در اواخر ِ داستان، این نامه‌ها قطع می‌شوند و سخنانی از قول ِ ’ناشر، خطاب به خواننده‘عرضه شده تا ما بدانیم سرگذشت ورتر در آستانه‌ی مرگ و اندکی پس از آن به کجا انجامیده است. پس بخش اعظم کتاب توسط راوی اول شخص، یعنی ورتر روایت شده؛ و در پایان، راوی ِ سوم شخص، اطلاعات تکمیلی را اضافه کرده است.
در پایان ِ کتاب مقاله‌ی خوبی از "توماس مان" در تحلیل ِ «ورتر» آمده که به نکات جالبی اشاره کرده. از جمله درباره‌ی فرم این رمان، چنین آمده:
«اگرچه در آغاز قرار بود نمایش‌نامه باشد ولی پیدا بود که در این قالب توفیقی دست نمی‌دهد. پس نوع ادبی مناسب‌تری مطرح شد که عناصر نمایش و تغزل و روایت را یک‌جا داشت، و آن رمان ِ نامه‌نگارانه بود. سبکی که ریچاردسون و روسو پایه‌گذارش بودند.»
روایت ِ شاعرانه و بریده بریده، چیزی است که در قالب ِ رمان‌های آن دوره نمی‌گنجیده است. پرش‌ها و قطع‌هایی که در شعر رخ می‌دهد، در روایت ِ پیوسته‌ی داستانی جایگاهی نداشته. همچنان که خطابه‌سرایی چندان با رمان سازگار نبوده و نیست، چرا که ’داستان‘ باید روایت شود و مجالی برای پراکنده‌گویی و رهاکردن ِ ’وقایع‘ نیست. به این دلایل، نویسنده فرم ِ نامه را مناسب تشخیص داده و البته این شگرد، در آن دوره موفق بوده؛ ولی نمی‌توان امروز هم آن را درست و بی‌نقص شمرد.
گوته عاشق «اودیسه‌»ی "هومر" بوده و مکرر می‌گوید که ورتر مشغول خواندن اودیسه است. گرایش به آثار کلاسیک در آثار گوته عجیب نیست. هرچه نباشد او خود یک کلاسیک است. این گرایش به شعر، به‌ناچار در آثار او هم رخ می‌نماید. همچنان که «فاوست» را در قالب شعر نگاشته است. در ورتر هم مکرر در مکرر ما با توصیفاتی شاعرانه مواجه می‌شویم. حتی در بخشی از کتاب، شعرهایی از "اُسیان" شاعر انگلیسی عینا نقل شده، که وجودش در این متن، چندان خوشایند نیست.
https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEj5niNn7pkw6-wMebiTWZ5XaOrqUiPx73KGIVEYRPU_Ywj6yrZ49d_edG6mCJF4uYBl-UhupFEvM3NqvcfnGqsybNNT8Fwi4DBDVPfBpD2oNfwdaKZH2spR5X3BkO9_E9G3MRfKn4Aj3Etd/s1600/down%DB%8Cload-ebook-icon.jpg
Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...