۱۳۹۲ شهریور ۶, چهارشنبه

آهنگ روستایی

آندره ‌ژید (1951-1869) بر ضد قواعد و مقررات اجتماعی قدم برمی‌دارد و در جنگ و جدال اندیشه‌ها شجاعانه و بی پروا درگیر می‌شود. (این استاد اندیشمند) با تمام این خصوصیات در همه‌ی عمر به اخلاق‌گرایی سبک منتنی وفادار می‌ماند. و بسیاری از تالیفات او در ادبیات جهانی جای خود را باز کرده است. کتاب‌های او درباره‌ی اتحاد شوروی، کنگو، کمونیسم و استعمار، در نوع خود ممتاز و مشهورند. در خاطره‌نویسی چنان بی‌پرواست که آدمی را مبهوت می‌کند. این‌گونه کارهای او به اضافه داستان‌ها و رمان‌ها و روایات و هجویه‌های اجتماعی و سیاسی‌اش جمعا تصویر کاملی از او را به ما ارائه می‌دهند. (در تنگ) 1909 زیرزمین‌های واتیکان 1914، سمفونی پاستورال 1919، از جمله آثار معروف او به شمار می‌آیند. (آندره‌ ژید) در سال1947 جایزه‌ی ادبی نوبل را به دست آورد، این نویسنده در جستجوی نوعی انسان‌ دوستی مدرن بود، که کوشش عقل را با جوشش غرایز و احساس آدمی آشتی دهد.

آهنگ روستایی (به فرانسوی: La Symphonie Pastorale) نام یک کتاب ادبی است که توسط آندره ژید، نویسندهٔ اهل فرانسه در سال ۱۹۱۹ نوشته شده‌است. این کتاب یکی از آثار مشهور ادبی جهان است. این کتاب با چندین نام توسط مترجمان مختلف به فارسی برگردانده شده است:
سمفونی کلیسایی٬ ترجمهٔ عبدالحسین شریفیان٬ انتشارات اساطیر
سمفونی پاستورال٬ ترجمهٔ محمد مجلسی٬ انتشارات دنیای نو
سمفونی روحانی٬ ترجمهٔ فریده مهدوی‌دامغانی٬ انتشارات تیر
آهنگ عشق٬ ترجمهٔ علی‌اصغر سعیدی٬ نشر قطره
اين داستان كوتاه به صورت بر گزيده هايي از از دفتر خاطرات يك كشيش پروتستان روايت شده است كه سر پرستي دختري نابينا و در ظاهر كر و لال را از خانوداه فقير و تهيدست مي پذيرد.

دقت و توجه بردبارانه و عشق كشيش به اين بره گمشده( روايتي از انجيل مقدس) سر انجام به بار مي نشيند و دختر جوان سخن گفتن، خواندن و نوشتن مي آموزد و در نهايت امر در پي يك عمل جراحي موفق بينايش را باز مي يابد ولي دگر گونيهايي كه در رابط في مابين (او وكشيش) رخ مي دهد و حقايقي كه به مرور زمان و پس از باز يافتن بينايش بر او آشكار مي شود سر نوشتي تلخ را براي اين بره گمشده رقم مي زند.

افكار روشنگرانه و ذهن پوياي ژيد در قالب داستان سمفوني كليسايي و در پي بر خورد شخصيت هاي آن ، بار ديگر به نقد نهادهاي مذهبي و تناقضات و تضادهاي موجود در آن مي پردازد. در حالي كه مسيح منجي بشريت و پيام آور عشق و دوستي ، نداي هم ياري و احسان سر مي دهد، تفاسير و احاديث پولس رسول از كتاب مقدس است كه بر افكار مومنين و اولياي مذهب فرمانروايي مي كند و فكر و جان بندگان خدا را در چنگ خود دارد، افكار و مفاهيمي كه به جاي عشق به خدا بر ترس از گناه صحه مي گذارند وسراسر دين را به مشتي آيين قشري و ظاهري محدود مي سازد و با اين كار ( كه همانا چيزي فرستادن روح آموزشهاي مسيح منجي نيست) بيش از پيش مومنين را در برابرسيل بنيان كن گناه و معصيت و يورشهاي پي در پي شيطان و هم پيما نانش بي دفاع و منفعل مي سازد در هر نقطه اي از ذره ما ( عشق به خداوند و مخلوقاتش) كه رخنه اي ايجاد شود عشق و محبت خارج مي گردد. و از همين گذر گاه است كه شيطان به درون ما رخنه مي كند و روح و وجود آدمي را تسخير مي سازد( آرزوي ديرينه اي كه اين فرشته ياغي و مطرود از بار گاه الهي تا روز ابد با آن مي زيد) در حالي كه ما در ابتداي داستان با عشقي خالصانه و مملو ازپرتو نور خداوندي روبرو مي شويم كه چون قطره آبي از رود كوثر، توسط كشيش بر زمين باير و خشك وجود دختر جوان مي بارد و از روحي كه در اعماق چاه تاريك خود زنداني است، انساني سراسر شور و نشاط مي سازد ، در پايان به مجرد آنكه خود خواهي به جاي عشق مي نشيند و در قامت زره روحي كشيش شكاف مي افتد، دنياي سراسر شور و نشاط دختر جوان دوباره و به تاريكي مي رود و سر انجام در جهان چاه تاريك و مخوفي كه از آن متولد شده بود، سقوط مي كند.


حقايقي تلخ و گزنده از دنياي ملوث و آكنده از گناه انسانها بر تمام زيبايي هاي خلقت چيره مي شود و لوح زيبا و با طراوت دخترك را اسير خويش مي سازد . عشق الهي به تمناهاي وجودي خاكي آلوده مي شود و رو به پوسيدگي و تباهي مي رود. پس مسيح (ع) راست مي گفت كه « اگر بينا نبوديد ميل به گناه نداشتيد» در دنياي اوهام و روياي دخترك نابينا چيزي جز عشق و زيبايي يافت نمي شد. به همين دليل است در آرامش و بالندگي مطلق به سر مي برد و در تفكر و تعمق گوي سبقت را از تمام هم سن و سالانش مي ربايد ، انسانهايي كه دل درگروي خواسته ها ي مادي و اميال پست و مبتذل دنياي خاكي اطراف خود دارند و چنان در ظواهر و ماديات غرق هستند كه فرصتي براي تفكر ندارند و همواره در دنياي سطحي خود دست و پا خواهند زد. اين افكار سطحي و پرسشهاي مبتذل هم زندان آنان است و هم زندانبانانشان بندگان مفلوك خداوند ، محكومند كه مانند حيواني وحشي در قفس تنگ و تاريك خود زندگي كنند، يكديگر را ببلعند ، بدرند و در همانجا بميرند.

نور و روشنايي از چشم انسانها به دنياي درونشان نمي تابد، بلكه آگاهي و عشق است كه همچون نوري تابان دنياي درون آدمها راه مي يابد چشمان ما سرا پا تمنا و حسرت هستند، چشمان ما روزنه ظهور هوسها و خواسته هاي دنيويند ، مال، شهرت، ثروت، قدرت.... ، همچون عوامل نفوذي شيطان در بدن ما. مگر اينكه با آگاهي و عشق مسلح باشد و توسط اين دو نگهبان در گاه الهي هدايت شوند زيبايي هاي خلقت را ببينند تا راه براي عشق به خداوند و مخلوقاتش هموار شود . پس ما همواره بايد روي به آسمان داشته باشيم به مرزهاي دور افق هايي بلند كه دست هيچ مخلوقي تا به حال به آن نرسيده است.

بشر مانند پرندگان آواز نمي خواند چون بيش از پيش آلوده اين دنياي خاكي و پست گشته است و در اين سقوط بي پايان تمام وجودش را نيز به همراه خود مي برد حتي روح و چشمانش را. در اين چرخه فاسد است كه چشم جز خواسته ها و اميال سطحي و مبتذل را نمي بيند و از تماشاي و سخت فراگير خلقت و زيبايي هاي ملكوتي آن عاجز مي ماند ، در همين چرخه فاسد است كه روح ما جولانگاه اميال پست زميني مي شود و از پرواز به ملكوت و تسخير افقهاي بلند هستي باز مي ماند و به اين ترتيب در جهنمي خود ساخته تنها و منفعل رها مي شود و به بر دگي شيطان تن ور مي دهد ، آري براي رسيدن به دوزخ نيازي به پيمودن مسافتي شگرف( مانند فاصله دنياي آخرت) نيست، فقط كافي است نگاهي دوباره به جهان اطرافمان بي اندازيم!!


ژيد تنها درصدد آن نيست كه تصوري كامل و واضح از جهان را براي ما نمايش بدهد بلكه پيام پايداري در برابر نا ملايمات - فشار هاي اجتماعي- ناهنجاريها و رسوم موريانه خورده جمعي را در لابلاي داستان خود مي گنجاند و به ما منتقل مي سازد . او با نمايش استادانه زشتي ها و پليدي هاي دنياي بشري ، ما را بر عليه اين پوسيدگيها و تباهيها مي شوراند تا قفس خود مان را بشكنيم و دنيايي به وسعت عشق و به عمق آگاهي بسازيم ، دنيايي كه با آنچه در روح ما به وديعه گذاشته شده و در عظمت و شگفتي بي همتاست ، تناسب بيشتري داشته باشد.

ژيد براي ساختن شالوده افكارش مانند هر روشنفكري به نقد سنت و شناخت از سنت دست زده است ولي نقد را در قالب طنزي تلخ انجام داده است، انتقادي رمانتيك از حقايقي تلخ موجود. اين طنز تلخ را در سمفوني كليسايي و به ويژه در سخنان كشيش ميابيم. هنگامي كه كشيش اظهار علاقه پسرش به دختر نا بينا را مورد نكوهش قرار مي دهد و در حقيقت احساسات آلوده به حسادت خود را زير پرده اي از خشم خطابه هاي مذهبي و رنجش هاي پارسا گونه پنهان مي سازد، همانگونه كه پولس رسول برداشتهاي شخصي خود را در قالب انجيل مقدس به مومنين عرضه مي كرد و همانگونه كه ( كليسا و كتاب مقدس توسط ارباب قدرت ، روحاني و غير رو حاني) بارها و بارها مورد سوء استفاده قرار گرفت و از خطابه ها و فرامين مسيح مقدس ، فتواي جهاد و خونريزي استخراج شد!!

بنيان اين طنز تلخ به اعتقاد بسياري از صاحب نظران بر سبك پر صلابت و قدرتمند كلاسيك نهاده شده است، هر چند در دستان هنرمند ژيد تبديل به سبكي منحصر به فرد گرديد تا شورشها- دغدغه ها و آشوب هاي دروني خود را درباره اجتماع و در مقام يك انديشمند مصلح متبلور سازد و دور انداختن گناهان گذشته را بر گزينش هدف ترجيح دهد . تلاشي روشنگرانه براي نقد زندگي فعلي و روابط اجتماعي موجود براي دست يافتن به شرايط بهتر و رسيدن به كمال. اگر چه روند و جريان اين افكار به ايد ئاليسم منجر مي شود ولي براي دست يابي به آينده اي بهتر بايد افكاري بلند داشت، افكاري كه مانند پرندگان بيشتر در عرشها پرواز كنند و با زمين خاكي ما و آلودگيهايش در ار تباط كمتري باشند، گو اينكه بلنداي اين افكار با تواناييهاي روحي و معنوي انسان در تطابق كامل قرار ندارند و بيشتر اين نويسندگان مجبور به خلق يك « ابر انسان »مي شوند در عرصه انديشه حدو مرزي براي هيچ چيز وجود ندارد و تنها از بر خورد اين انديشه ها است كه تفكر نوين مرزبندي مي شود و حد و مرز مي يابد و براي خلق اين تفكر نوين احتياج به انديشمنداني بزرگ است .

آندره ژيد يكي از همين دسته محسوب مي شود، مرداني بزرگ كه از وراي فر هنگ ها و حجاب هاي تحميلي( قشري- طبقاتي- نژادي و...) جهان را مي بينند و تفسير مي كنند.
http://1.bp.blogspot.com/-fGBtD-hksUg/UTt8ZNIP-6I/AAAAAAAAD3A/cQ0nlvcemDY/s1600/down%DB%8Cload-ebook-icon.jpg

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

Related Posts Plugin for WordPress, Blogger...